من خدا هستم امروز مي خواهم به تمامي مشكلات تو رسيدگي كنم به كمك تو هم
نيازي ندارم پس روز خوبي داشته باشي من دوستت دارم و بخاطر داشته باش
وقتي شرايط بنحوي هستند كه تو نمي توني از پس مشكلاتت بربياي اصلا سعي
نكن كه خودت پي راه حل باشي بلكه اونها را بعهده خداوند بگذار زمانش كه
برسد خودم رسيدگي مي كنم تمامي مشكلات حل مي شوند اما در زماني كه من
تعيين مي كنم نه زماني كه تو مي خواهي وقتي كه مشكلت رو پيش من مي فرستي
ديگه دليلي براي نگراني نيست بجاي نگراني روي چيزهايي تمركز كن كه الان
توي زندگيت داري شايد تصميم بگيري كه اين پيام رو براي يك دوست
بفرستي متشكرم با اين كار شايد از طريق جديدي شرايط زندگي اونها رو لمس
كني كه تا الان نمي دونستي حالا امروز يك روز خوب خواهي داشت.
خدا اكنون تلاش و دست و پا زدنت رو ديده و دستور مي ده كه ديگه تموم شه

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 20:37  توسط مهدیه ومحمد رضا  | 


سال  1230 :مرد : دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم…. !!!

زن : آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید !!! نا محرم که خونمون نبود . حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده…!!!

مرد: بلند خندیده ؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. !!! نخیر نمی شه باید بکشمش… !!!

– بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه…

سال 1280 :

مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی ؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی !!! تو غلط می کنی !!! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟

زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها ! شکر خورد. !!! دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده…

مرد (با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می کشمت… !!!

– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …

سال 1330  :
مرد : چی؟ دانشسرا ؟؟ (همون دانشگاه خودمون) حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم…

زن: آقا، تورو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ…

مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم .  یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی…

– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …

سال 1380 :
مرد: کجا ؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مثه جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من… تو رو… می کشم…

زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).

مرد: من… اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه… نه… نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره… !!! (لطفا بد برداشت نکنید !!! )

سال 1400 :
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی.  باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه…

بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو میبخشه !!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 20:36  توسط مهدیه ومحمد رضا  | 

رابطه سوتین با سرطان

لطفا بخوانید و تحقیق کنید و اگر هم مذکر هستید به هر مؤنثی که به
سلامتیش علاقه مندید بگوید.



بسياري از زنان جامعه ما نمي دانند که بستن سوتين به مدت طولاني ارمغاني
به جز سرطان براي آنها ندارد.

به گزارش گروه ترجمه سامانه خبري سلامت نيوز، براي سالهاي طولاني، اغلب
مقالات به دلايلي از عوامل ايجاد کننده سرطان سينه مثل نا مناسب بودن
تغذيه ، ورزش نکردن و....... به عنوان عوامل اصلي زمينه ساز اين بيماري
که بيشترين ميزان مرگ ومير زنان را در 2 دهه اخيرداشته ،اشاره مي کردند.



اين مطالعات قاعدتا بايد قابل قبول باشند ولي خانمهايي که در طرح Linda
Mccarthey شرکت کردند، زناني مذهبي ،گياهخوارو ورزشکار بودند که شانسي
دردوري از سرطان سينه نداشتند. شايد اغلب مقالات متقاعد کننده اي که تا
کنون در ارتباط با سرطان سينه ديده شده مربوط به پوشيدن سوتين باشد.



درمطالعاتي که در مورد سرطان سينه وارتباطش با سوتين در آمريکا انجام شده
، متوجه شده اند که زنان مبتلا به سرطان سينه سابقه اي در پوشيدن سوتين
هاي تنگ ورزشي وطولاني مدت آنها داشته اند.



درحقيقت تقريبا تمام افرادي که سرطان سينه داشته اند بيش از 12 ساعت در
روز سوتين پوشيده اند.



وقتي يک خانم سوتين تنگ ومحکم مي پوشد ،سينه هايش را تحت فشار قرار مي
دهد،در نتيجه راههاي لنفاوي سينه بسته مي شود ونهايتا در آن ايجاد
برجستگي مي کند.اين عامل باعث مي شود مايعي که به تدريج انباشته شده است،
متورم وحساس شده وبه شکل کيست در بيايد . ضمن اين که سموم نيز بايد از
طريق عروق لنفاوي به بيرون رانده شوند.



به هر حال در يک سينه با سوتين محکم وتنگ اين مراحل به خوبي انجام نمي
شود ودرنتيجه سموم درسينه ها تجمع مي يابند. در واقع سوتين ها عامل ايجاد
سينه هاي بيمار هستند.سوتين ها حمايت ساختگي وغيرواقعي از سينه ها به عمل
مي آورند ودر واقع بدن انسان قدرت نگهداري ازسينه ها توسط خودشان راازدست
مي دهند و به همين دليل اغلب خانمها بدون سوتين احساس نا خوشايندي دارند.





پس براي پيشگيري از سرطان سينه نبايد سوتين هاي تنگ پوشيد و حتي در صورت
امکان بدون آن خوابيد.



يک نکته قابل توجه آن است که ميزان موفقيت براي بازگشت از سينه فيبروتيک
حتي براي افرادي که 15-10 روز بدون سوتين بوده اند بسيار بالا بوده است.
ثابت شده است بسياري از خانمهايي که بدون سوتين بوده اند به طور معجزه
آسايي بيماري آنها بهبودي يافته است

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 20:33  توسط مهدیه ومحمد رضا  | 


پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند.

نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.

پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.

اولی ، تصویر دریاچه ی آرامی بود که....ا

کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید، و اگر دقیق نگاه می کردند، در گوشه ی چپ دریاچه، خانه ی کوچکی قرار داشت، پنجره اش باز بود، دود از دودکش آن بر می خواست، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.

تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد. اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود، و ابرها آبستن آذرخش، تگرگ و باران سیل آسا بود.. این تابلو با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند، هیچ هماهنگی نداشت.اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد، در بریدگی صخره ای شوم، جوجه پرنده ای را می دید.آنجا، در میان غرش وحشیانه ی طوفان ، جوجه گنجشکی ، آرام نشسته بود.

پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ی جایزه ی بهترین تصویر آرامش، تابلو دوم است.بعد توضیح داد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 20:31  توسط مهدیه ومحمد رضا  | 


دکتر شریعتی

فقر

ميخواهم  بگويم ......

فقر  همه جا سر ميكشد .......

فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني  هم  نيست ......

فقر ، چيزي را  " نداشتن " است ، ولي  ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست  .......

فقر  ،  همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......

فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......

فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....

فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....

فقر ،  همه جا سر ميكشد ........

                    فقر ، شب را " بي غذا  " سر كردن نيست ..

                  فقر ، روز را  " بي انديشه"   سر كردن است .. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 20:29  توسط مهدیه ومحمد رضا  | 



مقایسه عشق و دوست داشتن

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”

عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

دکتر علی شریعتی


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 20:28  توسط مهدیه ومحمد رضا  | 


زندگي  از بدو تولد تا بعد از مرگ!!

1- شش سال اوّل زندگی:

• گريه نکن

• شيطونی نکن

• دست تو دماغت نکن

• تو شلوارت پی‌پی نکن

• مامانت رو اذيّت نکن

• روی ديوار نقاشی نکن

• انگشتت رو تو پريز برق نکن

• دمپايی بابا رو پات نکن

• به خورشيد نگاه نکن

• شبها تو جات جيش نکن

• تو کمد مامان فضولی نکن

• با اون پسر بی‌تربيته بازی نکن

• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن

• زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن

• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

2- دوره دبستان:

• موقع رفتن به مدرسه دير نکن

• پات رو تو جاميزی نکن

• ورقهای دفترت رو پاره نکن

• مدادت رو تو دهنت نکن

• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن

• تخته پاک‌کن رو خيس نکن

• حياط مدرسه رو کثيف نکن

• با دخترهاي شمسی خانوم آمپول بازی نکن

• دست تو کيف بغل دستيت نکن

• تخته‌سياه رو خط‌خطی نکن

• گچ رو پرت نکن

• تو راهرو سرو صدا نکن

• تو کلاس پچ‌پچ نکن

 ATARI بازی نکن

3- دوره راهنمايی:

• ترقّه بازی نکن

 • SEGA بازی نکن

• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نکن

• موقع برگشتن از مدرسه دير نکن

• تو کوچه فوتبال بازی نکن

• دست تو جيبت نکن

• با مامانت کل‌کل نکن

• تو کلاس صحبت نکن

• بعد از ظهر سروصدا نکن

• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن

• اتاقت رو شلوغ نکن

• روی ميز بابات کتابهات رو ولو نکن

• عکس لختی تماشا نکن

• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن

• جرّ و بحث نکن

4- دوره دبيرستان:

• با کامپيوتر بازی نکن

• تو حموم معطّل نکن

• تقلّب نکن

• با دوستات موتورسواری نکن

• عصرها دير نکن

• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن

• با بابات دعوا نکن

• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن

• تو خيابون دنبال دخترها نکن

• مردم‌آزاری نکن

• نصف شب سرو صدا نکن

• فيلم سوپر نگاه نکن

• وقتت رو با مجله تلف نکن

• چشم‌چرونی نکن

5- دوره دانشگاه:

• رشته‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن

 ۲۴ ساعته چت نکن

• سر کلاس درس غيبت نکن

• با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن

• خيابون‌ها رو متر نکن

• تو سياست دخالت نکن

• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن

• شب برای شام دير نکن

• با مأمور پليس کل‌کل نکن

• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن

• موبايلت رو Reject نکن

• حذف پزشکی نکن

• آستين کوتاه تنت نکن

• همه رو دودره نکن

6- دوره سربازی:

• موهات رو بلند نکن

• روت رو زياد نکن

• از اوامر سرپيچی نکن

• فرار نکن

• با اسلحه شوخی نکن

• غيبت نکن

• به آينده فکر نکن

• درگيری ايجاد نکن

• به فرمانده بی‌احترامی نکن

• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فکر نکن

• با رئيس عقيدتی جرّ و بحث نکن

• اعتراض نکن

• با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نکن

• از تلف شدن وقتت ناله نکن

• از آشپزخونه دزدی نکن

7- دوره شوهر بودن:

• با زنت شوخی نکن

• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نکن

• به زنت خيانت نکن

• با دوستانت الواتی نکن

• تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن

• به زنهای ديگه نگاه نکن

• موبايلت رو قايم نکن

• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن

• پولت رو خرج دوستات نکن

• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن

• غير از زندگی مشترک به هيچ چيز فکر نکن

• ريسک نکن

• بدون اجازه زنت هيچ کاری نکن

8- دوره پدر بودن:

• بچّه رو تنبيه نکن

• به بچّه بی‌توجّهی نکن

• بچّه‌ت رو با بچّه‌های ديگه مقايسه نکن

• به بچّه توهين نکن

• بچّه رو از بازی منع نکن

• بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّه دختر شمسی خانوم تشويق نکن

• با بچّه کل‌کل نکن

• بچّه رو محدود نکن

• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن

• به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن

• بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن

• آزادی بچّه رو محدود نکن

• به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن

• از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن

9- دوره پيری:

• برای بچّه‌هات مزاحمت ايجاد نکن

• نوه‌هات رو لوس نکن

• با پيرزن‌های ديگه معاشرت نکن

• به خاطراتت فکر نکن

• پولت رو خرج نکن

• هوس جوونی نکن

• غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن

• با زنت بی‌وفايی نکن

• از رفتن به خانه سالمندان احساس نارضايتی نکن

• لباس شاد تنت نکن

• به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن

• تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن

• از گذشته ناله نکن

• به هر کی رسيدی، نصيحت نکن

• به آينده فکر نکن

10- دوره پس از مرگ !

• حالا ديگه دوره نکن تموم شد! حالا هر غلطي دلت می‌خواد بکن....

• ...بکن

• ... بکن

• .... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... بکن

• ... فقط خواهشا" با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن!!!


___ 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 20:26  توسط مهدیه ومحمد رضا  | 


 

پیغام گیر تلفن منزل برخی شاعران

 

فکر می کنید اگه در دوره حافظ و فردوسی و......تلفن بود اونم ازنوع منشی دار ، منشی تلفن خونشون می گفت

لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید

 

پیغام‌گیر حافظ
رفته‌ام بیرون من از کاشانه‌ی خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه‌ی خود غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زان زمان کو باز گردم خانه‌ی خود غم مخور
پیغام‌گیر سعدی
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک گر فرصتی دادی به دستم


پیغام‌گیر فردوسی
نمی‌باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب

پیغام‌گیر خیام
این چرخ فلک، عمر مرا داد به باد
ممنون تو‌ام که کرده‌ای از من یاد
رفتم سر کوچه، منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
پیغام‌گیر منوچهری
از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم

 
پیغام‌گیر مولانا
بهر سماع از خانه‌ام، رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!
پیغام‌گیر باباطاهر
تلیفون کرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت

پیغام‌گیر  شاعران شعر نو 
افسوس می خورم،
چون زنگ میزنی،
من خانه نیستم که دهم پاسخ تو را،
بعد از صدای بوق،
برگو پیام خود،
من زود می‌رسم،
چشم انتظار باش
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 20:25  توسط مهدیه ومحمد رضا  | 


پابلو نرودا

"به آرامی آغاز به مردن می‌كنی"

ترجمه: احمد شاملو
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر برده‏ عادات خود شوی،
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‏كنی

اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند،
دوری كنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
كه حداقل یك بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی.

امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نكن!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 20:17  توسط مهدیه ومحمد رضا  | 

راستي شما چي از زندگي فهمــيده ايد ؟

*********************************************

نظرات مردم در برابر سوال بالا :

 

فهمــيده ام که باز کردن پاکت شير از طرفي که نوشته  " از اين قسمت باز کنيد" سخت تر از طرف ديگر است 54 ساله

فهمــيده ام که هيچ وقت نبايد وقتي دستت تو جيبته روي يخ راه بري .       12 ساله

فهمــيده ام که نبايد بگذاري حتي يک روز هم بگذرد بدون آنکه به همسرت بگويي " دوستت دارم" .      61 سال

فهمــيده ام که وقتي گرسنه ام نبايد به سوپر مارکت بروم .       38   ساله

فهمــيده ام که مي شود دو نفر دقيقا به يک چيز نگاه کنند ولي دو چيز کاملا متفاوت ببينند.       20 ساله

فهمــيده ام که وقتي مامانم ميگه  " حالا باشه تا بعد " اين يعني " نه"      7 ساله 

فهمــيده ام که من نمي تونم سراغ گردگيري ميزي که آلبوم عکس ها روي آن است بروم و مشغول تماشاي عکس ها نشوم.     42  ساله 

فهمــيده ام که بيش تر چيزهاي که باعث نگراني من مي شوند هرگز اتفاق نمي افتند .      64   ساله

فهمــيده ام که وقتي مامان و بابا سر هم ديگه داد مي زنند ، من مي ترسم .      5 ساله 

فهمــيده ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابي به سوي داشتن يک  "زندگي خوب"حرکت مي کنند که از کنار آن رد مي شوند .72  ساله 

فهمــيده ام که وقتي من خيلي عجله داشته باشم ، نفر جلوي من اصلا عجله ندارد . 29 ساله

فهمــيده ام که اگر عاشق انجام کاري باشم،آن را به نحو احسن انجام مي دهم .        48 ساله

فهمــيده ام که بيش ترين زماني که به مرخصي احتياج دارم زماني است که از تعطيلات برگشته ام . 38 ساله 

فهمــيده ام که مديريت يعني: ايجاد يک مشکل - رفع همان مشکل و اعلام رفع مشکل به همه. 34 ساله

فهمــيده ام که اگر دنبال چيزي بروي بدست نمي آوري بايد آزادش بگذاري تا به سراغت بيايد . 29 ساله 

فهمــيده ام که در زندگي بايد براي رسيدن به اهدافم تلاش کنم ولي نتيجه را به خواست خدا بسپارم و شکايت نکنم. 29 ساله

فهمــيده ام که عاشق نبودن گناه است.     31   ساله

فهمــيده ام هر چيز خوب در زندگي يا غير قانوني است و يا غير اخلاقي و يا چاق کننده 

در زندگى فهمــيده ام در فکر عوض کردن همسرم نباشم, خودمو عوض کنم و وفق بدم به موقعيتها و مراحل مختلفه زندگيم تا بتونم با بينش واضح زندگيم رو با خوشحالى و سرور ادامه بدم

هر کسى مسئول خودش هست، هرکسى تو قبر خودش ميخوابه، من بايد آدم درستى باشم      .  42 ساله

فهمــيده ام مبارزه در زندگي براي خواسته هايت زيباست اما تنها در کنار کساني که دوستشان داري و دوستت دارند! 27 ساله

فهمــيده ام که وقتي طرف مقابل داد ميزند صدايش به گوشم نميرسد بلکه از ان رد مي شود.     50ساله

فهمــيده ام هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعي اونه که هميشه  و در همه حال به شريکش هم فکر کنه بي منت. 35 ساله

فهمــيده ام براي بدست آوردن چيزي که تا بحال نداشتي بايد بري کاري رو انجام بدي که تا بحال انجامش نداده بودي       36 ساله

فهميدم كه اگر عشقي رو از دست دادي ديگه نمي توني بدست بياريش چون هيچ چيز مثل سابق نيست! و سعي كني كه فقط ازش به نيكي ياد كني!  م . ج  30 ساله

فهميدم كه تا دير نشده بايد يه كاري كرد تا بعد ها غصه فرصت هاي رو كه داشتي ولي استفاده نكردي رو نخوري... و بعضي وقت ها هم بايد هيچ كاري نكني تا وضع از ايني كه هست بدتر نشه....    31 ساله

من هنوز چيزي نفهميدم, فعلا قضيه خيلي مبهمه. 34 ساله

من فهميدم كه خيلي چيزها فهميدم كه ديگران نفهميدند و خيلي چيزها ديگران فهميدند كه من نفهميدم

فهميدم روي هيچ عقيده اي تعصب نداشته باشم چرا كه چند سال بعد ممكنه برام مسخره و خنده دار بشه و هيچ عقيده اي رو مسخره نكنم چرا كه شايد سال ها بعد آرمان زندگيم بشه. 30 ساله
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 20:14  توسط مهدیه ومحمد رضا  |